غروب
بازم سلام!!! سلام خانوم رنگین کمان
امروز وقتی تو خلوت خودم تو این خیابونای شلوغ داشتم پرسه می زدم نگاهم
به خورشید افتاد که داشت کم کم غروب می کرد.
دلم گرفت!!!
دوباره یاد چشمای زیبات افتادم که همیشه از غروب متنفر بود و بلاخره
چشمات منو با اون همه خاطره تنها گذاشت.
ولی نمی دونم چرا انقدر میون این همه ادم احساس غربت و تنهایی می کنم!!!
امروز فهمیدم که دیوونه ها چی می کشن؛ شاید اونا هیچ وقت دیوونه نبودن
ونخواهند بود
فقط و فقط ما ادمای به ظاهر سالمیم که اونا رو دیوونه می دونیم در حالی که
خودمون یه روانی هستیم
ما اونا رو دیوونه می دونیم به خاطر اینکه به ازادی شون به اونی که واقعا
هستند حسادت می کنیم.
خانوم رنگین کمان من تا حالا تو این مردگان زنده نما کسی رو ندیدم که
ظاهرش با باطنش یکی باشه.
نمیدونم ما سادگی رو به چه قیمت و با چی عوض کردیم.
چرا حق زندگی خوب و ساده رو از کودکان شیرین زبونمون می گیریم و گرگ
بودن رو به اونا یاد می دیم.
اه ه ه ه ه ه ه چقدر دلم واسه خودم تنگ شده.نمی دونم من الان کجا هستم
من خودمو تو یکی از این کوچهای پر از کینه گم کردم، نمی دونم این پاهام
دیگه قدرتی دارن که دنبال زلالیم، سادگیم و... بگردن.
ای کاش که همه ی ماها هنوزم از جنس باران بودیم، دلامون صاف بود و به
بوییدن یک سیب خشنود بودیم.
چقدر باید صبر کنیم که خوبی خودش بیاد دنبالمون. می دونم این صبرهیچ
فایده ای نداره چون تا وقتی خودمون چیزی رو نخوایم اونو بدست
نمیاریم و فقط با این صبر بی خود، خدمونو گول می زنیم و خودمونو
از واقعیت دور می کنیم.
یاد شعر دوست خوبم مهدی رحماندوست افتادم که می گه:
من یه غریبه غم زده،تو این غروبه غربتم
تو کوچه های بی کسی در بدر محبتم
نه قلب اشنایی که همدمه قلب من باشه
نه گوش اشنایی که بشینه پای صحبتم......... خیلی دلم گرفته خانوم رنگین کمان!!!
اينم يه اهنگ از کارای خودم تقدیم به همه ی دوستای خودم امیدوارم که
لذت ببرید فقط نظر در مورد این اهنگ هم فراموش نشه.







